على اكبر دهخدا

1422

امثال و حكم ( فارسى )

مثل چرم همدان . نانى شب مانده و بائت . مثل چشم آهو . چشمى شهلا . مثل چشم تركان . تنگ ، ضيق چو حمله آورد از حصن هندوان سپهت * چو چشم تركان بر خصم تنگ گشت جهان . رضى الدين نيشابورى . چو چشم ترك شود حال تنگ بر مردم * گهى كه ابروى تو داد عرض لشگر چين . كمال اسمعيل چون چشم تركان و دل بخيلان تنگ است و چون روى كريمان بىآژنگ . مقامات حميدى . مىنبينى آن سفيهانى كه تركى كرده‌اند * همچو چشم تنگ تركان گور ايشان تنگ و تار . سنائى . تيره چون روى زنگيان از زنگ * ساحتش همچو چشم تركان تنگ . از سير العباد سنائى . مثل چشم خروس ، سرخ . لعل رنگ . مثال : تا ندهيم نبيدى چون ديدهء خروس * باشد برنگ روزم چون سينهء غراب . مسعود سعد سلمان . لب از لب چو چشم خروس ابلهى بود * برداشتن بگفتهء بيهودهء خروس . سعدى . مثل چشم سوزن . مثل چشمهء سوزن . بسيار تنگ . مثال : رخ همچو روى كلك و زبان چون زبان شمع * دل همچو چشم سوزن و تن همچو ريسمان . جمال الدين عبد الرزاق . دلم از عشق تو چون چشم سوزن * تنم در هجر تو چون تار قرمز . وطواط . شكر و پستهء خندان تو ميدانى چيست * چشم سوزن كه در او چشمهء حيوان دارد . عطار . تنگ شد چون چشمهء سوزن جهان بر دشمنت * وز نزارى شخص وى در آن چو تار ريسمان . عبد الواسع جبلى . بد تنگ‌تر ز چشمهء سوزن مرا دلى * اندر تن ضعيف‌تر از تار ريسمان . عبد الواسع جبلى . چون رشته خصم همه عمر تافته است از آنك * جهان شده است برو همچو چشمهء سوزن . رضى الدين نيشابورى . بيحضورت همچنان از چشمهء سوزن به چشم * تنگتر آمد فضاى تودهء اغبر مرا . آقاى حاج سيد نصر اللّه تقوى . مثل چشم مور . سخت تنگ . تنم چون سايهء موى است و دل چون ديدهء موران * ز هجر غاليه موئى كه چون موران ميان دارد . عمعق . مثل چغندر ، سخت سرخ . مثل چل بندر قاصها . جامه‌هائى بلند و كوتاه بر روى يكديگر پوشيده كه زبرين كوتاه‌تر . از زيرين باشد . مثل چلچله باد مىخورد . بمزاح هيچ نميخورد . و نظير آن قدما سوسمار را بادخوار ميدانسته‌اند . گفتى كه خاك مىخورد آن راست همچو مار * گفتى ز باد ميزيد اين همچو سوسمار . جمال الدين عبد الرزاق . مثل چنار . بالائى بلند ، همه تن دست . مثال :